سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

پارک رفتن سام پسرم :)

روز چهارشنبه پیش بود که گل پسر من با مادر بزرگ و پدر بزرگ مهربونش رفتن پارک و برای اولین بار تاب بازی و سرسره بازی کرد:) خدا انشاالله که این دو تا نازنینو همیشه برای شما و من سلامت نگه داره که اینقدر مهربونن و ازت نگهداری می‌کنن پسرم. :)  راستی مامان بزرگ مهربونت برات این ژاکت قشنگ و کلاه رو بافته که خیلی بهت می یاد . دستش درد نکنه این مامی باسلیقه و مهربون:).   راستی مامان جون باباشی و مامی برات از بازار یک عالمه اسباب بازی خریده بودن که یک عالمه توپ هم تو یک کیسه جزوشون بود و شما خیلی دوسشون داشتی یک عکسم با توپات برات می‌زارم کلمه توپو خوب یاد گرفتی و وقتی می‌گیم توپ کاملا توپارو نگاه می‌ک...
9 بهمن 1391

بیمت کردیم و برات حساب بانکی باز کردیم

گل مامان بالاخره دیروز رفتیم دنبال کارای بیمت و برات دفترچه بیمه گرفتیم و قرار شد که امروز هم یک حساب بانکی که بیمه تکمیلی هم هستش برات باز کنیم که وقتی چند سال دیگه بزرگ می شی بتونی ازش استفاده کنی . امیدوارم که اون موقع این حساب به دردت بخوره، نمی‌دونم اوضاع اقتصادی چطوری میشه فعلا که ارزش پول کشورمون داره کم  و کم‌تر میشه امیدوارم که اون موقع دیگه اینقدر ارزشش پایین نباشه که به دردت نخوره. ما سالیانه برات پول توی حساب می ریزیم و اونا قرار بعد 10 یا بیست سال چند برابر اون پولو بهت بدن. به هر صورت که ما فکر کردیم دیدیم شاید برات خوب باشه و اون موقع به دردت بخوره عزیزکم . دوست داریم و آرزو می‌کنیم همیشه سربلند باشی و...
2 بهمن 1391

8 ماهگیت

گل پسرم 8 ماهگیت مبارک. خدای مهربون 8 ماهه که شما رو به ما هدیه داده و ما ازش ممنونیم امیدوارم خداوند بزرگ کمکمون کنه که بتونیم مادر و پدر خوبی برات باشیم . من و بابایی عاشقتیم و امروز یک کیک گرفتیم و 8 ماهگیتو برات سه نفره جشن گرفتیم. امیدوارم همیشه سلامت باشی. امروز لباس کوچیکی بابایی رو هم تنت کردیم و باهاش عکس انداختیم ازش :) این لباسو بابایی 2 سالگیش می پوشیده و الان تن شما رفت. فکر کنم لباسا وقتی سالها می مونن کوچولو تر می شن حالا سعی می کنم عکس بابایی رو هم با این لباس بعدا برات بزارم:) اینجام سام در لباس بابایی:))))   مامان جون این خرس خوشگله هدیه گلناز جون (دوست من) هستش که بعد سال ها (14) سال همدیگر...
29 دی 1391

ماما ماما

عسل مامان روز یکشنبه 24 دی بود که شروع کردی به ماما ماما م م  گفتن و دائم منو صدا می کردی این کارت خیلی برای من و بابایی جالب بود چون پشت سر هم می گفتی ماما ماما:) فکر می کنم می خواستی بیای پیشم و نزدیکت بمونم و بهت شیر بدم خلاصه کلی باهام حرف می زنی گلم:) عاشقتم
29 دی 1391

سخنان خوب

 امروز این جملات و دیدم و حس کردم که خیلی درسته اینه که گفتم برات بنویسم:) دوست داشته باشید، ولی اجازه ندهید کسی قلبتان را به درد بیاورد، اعتماد کنید، ولی ساده و زود باور نباشید، بخشنده باشید، ولی اجازه ندهید دیگران از شما سو استفاده کنند، ... به صدای دیگران گوش دهید، ولی ندای درونتان را فراموش نکنید... ...
20 دی 1391

اولین باری که خودت قاشق را برداشتی

سه شنبه پیش(13 دی ماه 1391) بود . وقتی ناهارتو دادم و سیر شدی قاشقتو برداشتی و کردی تو دهنت و منم کلی ذوق کردم. شروع کردم برات موز و نارنگی رو کوچولو کوچولو کردم شمام اونا رو بر می داشتی و تو دهنت می کردی و من کلی ذوق می کردم البته همه وجودتو موزی و نارنگی کردی ولی اشکالی نداشت اینقدر که ذوق کرده بودی تو یک کتاب خوندم که بچه ها از اینکه خودشون غذاشونو با دست بردارن و بخورن کلی احساس خوبی بهشون دست می ده و اینو واقعا اون روز دیدم و کیف کردم عسلکم:* ...
15 دی 1391

سام و حمام

پسر گلم باید بگم که عین خودم عاشق آبی و کلی آب بازی رو دوست داری از وقتی به دنیا اومدی همین طور بودی و من عاشق حموم کردنت بودم . الانم که بزرگ تر شدی کلی دوست داری وقتی برات شعر بشو بشو بشو بشو رو می خونم که ببرم بشورمت یا حمومت کنم کلی ذوق می کنی و می خندی و بعد از حموم وقتی که می دمت به بابایی که لباساتو تنت کنه تا خودم بیام بیرون ناراحت می شی که چرا بیشتر تو حموم نموندیم عسلم. خلاصه که حموم رفتن و آب بازی رو کلا دوست داری حیف که الان زمستونه و هوا سرده و گرنه هر روز می بردمت و باهم آب بازی می کردیم عسلم حالا یک کم که هوا گرم تر بشه برات یک وان خوشگل می گیرم که بتونی تو آفتاب آب بازی کنی و فعلا چند تا از عکسای خوشگلت رو تو وانت و وقتی از ح...
15 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد